دنیای مامان
وقتی ویهان کوچک بود
قالب وبلاگ

سلااااام به همه دوستای گلم. با تاخیر بسیار عیدتون و سال نو مبارک. ایشاا... سال خوبی برای همه باشه.

بزودی میام با کلی عکس و خاطرات سفر.

فعلا این عکس ها رو داشته باشید.

خوب حالا ببینم کیا باهوشن میتونن حدس بزنن ما کدوم شهرها و کجاها رفته بودیم. هر کی حدس بزنه خیلی باهوشه چون اصلا تو عکسا معلوم نیستدروغگو

 

[ ۱۳٩٢/۱/٢۸ ] [ ٧:٤٠ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]

ویهان گل مامان این روزا علاقه شدیدی به قطار کردن داره. یعنی همه ماشین هاشو میاره و پشت هم به دقتی خاصی میچینه بعد میگه قطار قطار کلی کیف میکنه. اینم نمونش:

اینم یه نمای دیگه از قطار:

اینجا هم بهش گفتم ژست بگیر ازت عکس بگیرم:

جدیدا ویهان شدن پلیس ما یعنی وقتی که تو ماشینیم و پشت چراغ قرمز  وایستادیم ویهان مسئول اینه که هر وقت چراغ سبز شد بگه سبز شده برو. تازه وقتی سبز میشه اگه ترافیک باشه و هنوز ماشین های جلویی راه نیفتاده باشن گیر میده به باباش برو برو سبزهههه. دیروز با باباش رفته بودن بیرون چراغ سبز شده و ویهان به باباش گفته. باباش هم میخواسته بره سمت چپ خوب چراغ برای اون طرف قرمزه دیگه . باباش داشته میرفته به چپ یهو ویهان میگه بابا بابا نرو قرمزه. ههههه بچم فکر کرده اشتباه کرده الهی فداش شم.

دیشب هم داشت فیلم تولدش رو میدید گفت تولد میخوام بهش گفتم الان نمیشه که باشه فردا. بالاخره رضایت داد. بعد رفت یه پارچه آورده براش دامن کنم بهم گفت نانای بذار. امر هم فرمودن من دست بزنم اجازه هم نداشتم حرکات موزون داشته باشم. بعد خودش مشغول  هنر نمائی و نانای کردن شد. وسطاش بهش گفتم آفرین. میگه: آفرین نگووو. کلی رقصیده بعد رفته اتوبوسش که از هر چیزی تو دنیا براش عزیزتره رو آورده میگه اتوبوسم نانای کنه و بنده مسئول نانای اتوبوس شدم.

چند وقتیه موقع خواب حتما باید براش کتاب بخونم. خودم سه تا کتاب میارم میخونم براش. تموم میشه میگه یکی دیگه میگم نه دیگه . کلی اصرار میکنه میگم برو یکی دیگه بیار اما آخریشه ها.میگه باشه و میره کتاب میاره. شروع به خوندن کتاب که میکنم میگم آخریش نیستا. و بنده در ظهر و شب موقع خواب باید کم کم 5 تا کتاب بخونم.

جدیدا هم گاهی برامون قصه  میگه. یکی بود یکی نبود. یه قطره آب بود. رفت هوا. بعد بارون بارید.

خدایا همیشه برای این نعمتی که بهم دادی شکر گذارتم.

خدایا همه بچه های مریض رو شفا بده چون خودم طاقت ذره ای مریضی ویهان رو ندارم میفهمم بچه ای که مریضه زندگی برای مادر و پدرش مفهومی نداره.

خدایا اون یه چیز دیگه که ازت میخوام رو بده دیگه قلب

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ٧:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/۱٢/۳ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]

چند وقتی بود موهای ویهان رو بدلیل مخالفت های باباش کوتاه نکرده بودیم اوایلش به نظرم با مزه بود اما کم کم دیگه شلخته شده بود و موقع کلاه سر گذاشتن موهاش کشیده میشد دیگه عزم رو جزم کردیم ببریمش ارایشگاه. چون بار اولی بود که میخواستیم ببریمش ارایشگاه خیلی نگران بودم که بترسه و گریه کنه. روز 10 بهمن که تولد پیامبر بود صبح رفتیم ارایشگاه. اول بابای ویهان رفت داخل ببینه وقت داره یا نه. من و ویهان تو ماشین بودیم بهش گفتم ویهان بریم ارایشگاه موهات رو عموی مهربون کوتاه کنه . اونم گفت باشه. بهش گفتم گریه نکنی ها. گفت باشه. گفتم اگه گریه نکنی برات پفک میخرم. اونم گفت باشه. رفتیم داخل و یکمی نشست رو صندلی و دورو بر رو نیگاه کرد با اسباب بازی های بازی کرد . بعد آقا ارایشگر بود یکمی باهاش حرف زد  و بعد موزر رو آورد و شروع کرد به کوتاه کردن موهاش ویهان. اولش ویهان تو چشماش اشک جمع شد اما باباش باهاش حرف زد و بهش اسباب بازی ها رو داد و اقای ارایشگر هم کلی باهاش حرف زد. دیگه کم کم عادت کرد و اصلا اذیت نکرد حدود نیم ساعت زیر دست اقای ارایشگر بود و اصلا ناراحت نبود. بعدش که تموم شد رفت تشکر کرد و آقای ارایشگر گفت بازم میای اینجا ؟ ویهان گفت بله.

الهی قربونش بروم که مثله یه مرد وایستاد

اینم مراحل ارایش موهای ویهان جونی

اینجا قبل از کوتاه کردنه که حسابی هم بهم ریختس موهاش

و مراحل بعدی

اینم یه آقا پسر گل و گلاب

این روزا حرف زدن ویهان خیلی با مزه و خواستنی شده. خیلی سعی میکنه کامل همه جمله  رو بگه . بعضی کلمات رو هنوز درست نمیگه و همین بامزه کرده حرف زدناش رو.

چند تا کلمه های ویژه ویهان

به اتوبوس قبلا میگفت اتو اما الان با تاکید بر روی بوس میگه اتوبوس

می سو سو= می نی بوس

کانونو= کامیون

خاک= بیل مکانیکی

از علاقه های به اسباب بازی هنوز شدیدا به اتوبوس علاقه داره، به بیل مکانیکی، کامیون و کلا وسیله نقلیه بزرگ علاقه داره.  خیلی علاقه به ماسه بازی داره و هر وقت میریم سر زمین بابا کلی ماسه باز ی میکنه.

براش یه سه چرخه خریدیم اما نمیتونه پا بزنه هنوز.

شبا موقع خواب باباش براش قصه هایی از آب و بارون میگه یا از کشت گندم و تهیه ارد میگه و ویهان خیلی بیشتر از بقیه قصه ها دوست داره. و قصه آب رو دو شب بعد برای من تعریف میکرد.

متاسفانه از خواب فراریه تا میگیم بریم بخوابیم چه شب باشه چه ظهر گریه میکنه و میگه نخوابیم.

کلا تو مهمونی ها یه مرد واقعیه و اصلا بی ادبی یا گریه زاری نداره. اما جدیدا تو خونه گریه زاری راه میندازه برای چیزای الکی.

دیشب هم تولد دختر عمش سانیا بود و با هم دوتایی کلی خامه های کیک رو انگشت زدن رو خوردن.

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]

این روزا یادگیری ویهان عجیب بالا رفته یعنی یه جورایی اقتضای سنشونه. خیلی شیرین زبون شده و هر چیزی میگیم یه جوابی تو آستینش داره.

چند وقته در اثر تبلیغات این سی دی های کارتون علاقه به پفک پیدا کرده و هر وقت میری بیرون و این پفک ها رو روی قفسه ها بیرون سوپری ها میبینه میگه پفک میخوام پفک میخوام. منم در جوابش میگم ببین پفک ها خراب شده آقای سوپری گذاشته بیرون که بندازشون دور . بعد از دو دقیقه ویهان شروع کرد به شعر خوندن: پفک درسته ، چیپس درسسسسسته ، پفک درسسسته و...

شب موقع رفتن به خونه به باباش میگه بابا پفک خرابه، چیپس خرابه

بهش میگیم اتوبوست (عاشقه اتوبوسشه و شبا باهاش میخوابه اگر هم پیشش نباشه شب بیدار میشه میاره پیشش میذاره) بده به مهراد ببین ناراحته اتوبوست رو میخواد. اونم میگه نه اتوبوسم خرابه خراب شده.

باباش داشت باهاش بازی میکرد به ویهان میگه ببین ماشین من از تو بزرگتره ویهان هم به باباش میگه نه ماشین من بزرگتر تره. یعنی تو هیچی کم نمیاره

چند وقت یه بازی به ذهن بنده رسید که بد هم از کار نیومد از این ماکارونی لوله ای ها با یدونه نی و قوطی گذاشتم پیش ویهان و خودم یه ماکارونی رو کردم تو نی ویهان خیلی خوشش اومد و نیم ساعتی بازی کرد. بازی خوبیه برای انگشهای بچه و تمرکز. اینکه ماکارونی ها رو بکنه تو نی یا بریزه تو قوطی این چند تا عکسش

 

بدلیل علاقه زیاد ویهان برای بازی با نمک یه روز یه سینی بهش دادم با قوطی نمک اول با قاشق نمکها رو میریخت بیرون بعد مثه کوه درستش می کرد، بعد بهش گفتم بیا نقاشی کنیم رو نمکها، بعد هم اثر انگشت گذاشتیم رو نمکها. بازی خوبی بود .

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱۱/٧ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]

خواستن چیزی همراه نق نق و داد و فریاد:

نق نق کردن و گریه کودک برای داشتن چیزی برای کودک امری عادی به شمار می آید اما برای پدر مادر ها بسیار ناراحت کننده است.

شیوه های عملی:

1- وقتی خواسته ای از کودک دارید با نق زدن و غرولند درخواست را مطرح نکنید

2- بهترین شیوه برخورد آرام و رد تقاضای کودک با خونسردی است.

3- شما باید دلیل خستگی و ناراحتی کودکتان را بفهمید وگرنه او بدتر خواهد شد. شما نمی توانید هر چه را که او خواست در اختیارش بگذارید اما اگر مسائل را برایش توضیح دهید موثرتر خواهد بود. به او بگویید: «می دانم که اگر برایت بستنی نخرم ناراحت می شوی، اما باید به خانه برویم و ناهار بخوریم»

4- ببینید پشت این بهانه گیری ها چه خواسته ای پنهان است. بعضی اوقات من آن را می خوام بهانه ای برای جلب توجه بیشتر شماست و با کمی نوازش، در آغوش گرفتن، تحسین و تشویق و در کنار کودک نشستن موضوع حل می شود.

جلوگیری از خشم و کج خلقی:

1- همواره رفتارهای مثبت و قابل تشویق او را تحسین و تایید کنید.

2- شوخ و سرزنده باشید

3- وقتی کودک خسته یا گرسنه است کمی به او فرصت دهید.

4- واقع بین باشید. برای کودک طبیعی است که واکنش های شما را آزمایش کند و بعد بعضی از رفتارها را تکرار کند . حتی با وجود آنکه شما نه بگویی. ای بخشی از رشد و تکامل اوست او می آموزد که چه رفتاری باید یا نباید انجام شود.

5- سعی کنید به مسائل از دید کودک نگاه کنید . گاهی این کار کمک می کند که بتوانید دنیا را مثل او ببنید .

6- از جملات منفی استفاده نکنید. به جای گفتن « تو نمی توانی آن را داشته باشی» می توان از جمله « می توانی بعدا آن را داشته باشی » استفاده کنید.

7- نمونه خوبی برای او باشید. وقتی کودک می بیند بزرگترها در مقابل کوچکترین ناملایمات و سختی داد و بیداد راه میاندازند برای او خیلی سخت تر خواهد بود که جلوی خود را بگیرد.

8- هشدار های زودهنگام و به موقع. هنگامی که قرار است کار یا فعالیتی را شروع کند قبل از ان به او هشدار دهید. مثلا : تا 5 دقیقه دیگر می توانی به حمام بروی

یادداشت برداری :

اگر کودک شما زیاد دچار ناآرامی و کج خلقی می شود یادداشت برداری به شما کمک زیادی می کند. در مورد هر چیزی که باعث ایجاد ناراحتی او می شود یادداشت تهیه کنید. و شرایط را در آن لحظه بنویسید. آیا شما در حال پختن غذا بودید؟ می توانید در چنین مواقعی از او بخواهید در چیدن سفره به شما کمک کند.

غذا خوردن:

غذا یکی دیگر از زمینه های جنگ روزانه والدین و بچه هاست. کودک خودش می فهمد کی سیر شده است اما شما مایل هستید او بشقابش را تمام کند ،پیش خودتان تجسم کنید در یک رستوران هستید و گارسون شما را مجبور می کند که باید تمام غذای داخل بشقاب را بخورید!! اگر کودک از خوردن غذایش خودداری کرد و یا متوجه شدید که د رحال عصبانی شدن است به آرامی بشقاب را عقب بکشید و بگویید « فکر می کنم در حال حاضر زیاد گرسنه ات نیست»

چند نکته:

1-  در هنگام صرف غذا ارام باشید و از درگیری و تنش پرهیز کنید

2-فرصت ها را با گفتن « برای شام سیب زمینی دوست داری یا ماکارونی » محدود کنید.

3-وقتی کودک با غذایش بازی می کند یا به اطراف میریزد با ارامی غذا را از مقابلش بردارید و آهسته بگویید« خوب مثل اینکه غذایت رو خوردی و دیگر نمی خواهی.»

4- بگذارید خودش لحظه سیر شدن را احساس کند و آن را بگوید.

5- برای کودک قوانین ساده و روشنی بگذارید و روی آن بایستید. مثلا: ما روی میز غذا میخوریم دو راتاق نمی چرخیم» « اگز از سر میز بلند شوی تا موقع عصرانه ا زغذا خبری نیست» بعد از تمام شدن غذا وقتی میز را تمیز کردی و او گفت من گرسنه ام با آرامی به او یادآوری کنید« متاسفم که تو موقع ناهار گرسنه نبودی تا غذا بخوری»

[ ۱۳٩۱/۱۱/٥ ] [ ٩:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]

سن دو تا سه سال، سن حساسیه کودک از مرحله ای که توانایی هاش کم بوده به مرحله ای وارد میشه که توانایی انجام بیشتر کارهای خودش رو پیدا می کنه و میتونه بیشتر کارهاش رو انجام بده و برای همین میخواد به ما بگه من بزرگ شدم دیگه همه کارام رو خودم انجام میدم و همین سرچشمه شروع خیلی لجبازی ها،نا آرامی ها و کش مکش هایی بین مادر و پدر و بچه میشه که اگه ادم تجربه نداشته باشه و اطلاعات خوبی جمع نکرده باشه زندگی واقعا میشه یه میدان جنگ.

یه مدتی بود ویهان خیلی عصبی شده بود تو نمایشگاه کتابی که اینجا برگزار شد اتفاقی چشمم یه کتابی رو دید که واقعا کتاب مفید و خوبی از کار در اومد.

اولا پیشنهاد میکنم دوستای خوبم این کتاب رو بخرن

نا آرامی کودک نویسنده آیلین هیز  مترجم: متین پدرام    نشر پیدایش   قیمت: 3500 تومان

دوماً: میخوام یه سری نکات جالبی رو که تو این کتاب میبینم برای دوستام بذارم تا شاید گوشه ای از مشکلاتشون حل بشه.

کج خلقی چیست:

اوج عصبانیت و فوران خشم و ناراحتی که بصورت رفتار خاص و نامناسبی بروز پیدا می کند.

  • این رفتار ها معمولا در سنین 1.5تا 3 سالگی به اوج خود میرسد و گاهی تا 4 و 5 سال ادامه پیدا میکند. و هر چه رفتار کودک دارای منطق و عقلانیت بشه این کج خلقی ها کم می شود.
  • در بررسی ها مشخص شده که حدود سه چهارم کج خلقی ها در خانه پیش میاید اما شدیدترین و بدترین شکل آن در حضور جمع یا بیرون از خانه بروز پیدا میکند.
  • متداولترین حالات رفتاری کج خلقی : فریاد کشیدن، جیغ زدن و گریه،کتک زدن، مشت زدن به دیگران، لگدپرانی، نشستن روی زمین، فرار کردن از دست بزرگتر ها می باشد.
  • پدرمادرها ممکن است فکر کنند که کودک این کارها را عمدا انجام میدهد اما اینطور نیست. بیشتر ناآرامی های کودک بدلیل ناتوانی در کنترل خود بروز پیدا می کند. البته ممکن است بطور عمدئ نیز انجام گیرد.
  • تحقیقات نشان میدهد که ان دسته از ناآرامی هایی که بیشتر از 15 دقیقه طول بکشد یا در یک روز 3 بار تکرار شود در ردیف کج خلقی های جدی طبقه بندی می شود.
  • بعضی عواملی که باعث تشدید حالت های ناآرامی هستند عبارتند از: خواب ناکافی و بد، عدم توانایی در بیان خواسته ها، بیماری، اضطراب و نگرانی های مادر و استفاده از تنبیه بدنی
  • در ناآرامی هایی که بدلیل خشم ایجاد میشود رفتار کودک ابتدا بد و تند است و بعد کم کم آرام میشود. اما در ناآرامی هایی که بدلیل اضطراب و نگرانی بوجود می اید این روند برعکس است و پس از چند لحظه ناآرامی کودک بیشتر می شود.
رشد عادی کودک از یک تا سه سالگی:
کودک در این سنین:
  • از هرگونه کنترل و نظارتی بدش می آید.قهر
  • برای استقلال تلاش میکندعینک
  • بطور دائم بین استقلال و وابستگی شدید نوسان دارد.آخ
  • هم نیاز به کنترل دارد و هم والدین خود را با عبارتی مانند «اینجا بشین»، « این کار را نکن» کنترل می کند.اوه
  • بطور کلی و عادی دارای کج خلقی است.شیطان
ناآرامی یکی از شیوه های متداول برای تخلیه احساسات تحت فشار نیز هست.
 
چند نکته:مشغول تلفن
  1. از امر و نهی های بیش از اندازه خودداری کنید
  2. از زدن برچسب هایی مانند کله شق، ناآرام، بهانه گیر و... به کودک پرهیز کنید.
  3. وقتی به دلیلی به اون نه گفتید در برابر کج خلقی و نق زدن های او کوتاه نیایید.
  4. هرگز عصبانی نشوید و رفتار تهاجمی نداشته باشید چون در چرخه خشم و تهاجم گرفتار می شوید.
 
احساسات واقعی:
شناخت و درک احساسات کودک و توجه کردن به آنها اهمیت زیادی دارد. وقتی به کودک می گویید: این گریه مسخره ات را تمام کن!!!! یا هیچ مهم نیست که گریه می کنی چون حالت خوبه
به این معنی است که او را درک نکرده اید.اگر شما قدرت شناخت و پذیرش ترسها ، خشم و نگرانی های کودک را داشته باشید او می فهمد شما برایش ارزش قائل هستید. بطور مثال به او بگویید: من می فهمم تو اینقدر ناراحت هستی که به این شدت گریه می کنی یا انگار این موضوع خیلی ناراحتت کرده. به این ترتیب کودک یاد میگیرد که احساسات خود را بیان کند و این موضوع در بزرگی برای بیان احساسات و صحبت با شما کمک بسیار بزرگی می کند.
 
ممکن است کج خلقی های کودک بدلایل زیر باشد:
  1. جلب توجه
  2. خواستن چیزی که متعلق به او نیست: باید به کودک یاد بدیم که هر چیزی که میخواد یا باید صبر کنه یا بدونه که همه چیز ماله اون نیست.
  3. اثبات استقلال شخصی:مثلا بخواد لباسی که دوست داره رو بپوشه و ما نذاریم که این باعث لطمه به استقلالش میشه
  4. خشم و ناراحتی درونی: بدلیل عدم بیان احساسات یا عدم توانایی انجام کارها
  5. حسادت
  6. خستگی یا گرسنگی
  7. تحریک بیش از حد: یه روز پر هیجان، یه گردش  و میهمانی تولد یا جشن سال نو باعث ایجاد اضطراب و نگرانی د رکودک میشود.
  8. باراحساسی یا عاطفی سنگین:بدلیل بار عاطفی یا یه تجربه جدید احساس سنگینی یا فشار درونی بکنند که بطور طبیعی گاهی این مسائل بر آنها غلبه پیدا می کند در نتیجه کودک بی قرار میشود که پس از بیرون ریختن خشم و ناراحتی ارام و سرحال می شوند
وقتی کودک چیز غیر ممکنی را از شما به دفعات می خواهد بهترین شیوه حفظ خونسردی و ارامش و نشان دادن همدردی با اوست. به احساساتی که او نشان میدهد احترام بگذارید. مثلا بگویید : خیلی ناراحتی که اسباب بازیت جا مونده یا  حتما دلت میخواد الان یه شیرین داشته باشی دفعه دیگه حتما از اون نوع میخریم باشه؟
 
کودک نوپا همه چیز را مال خودش میداند. مدتی طول می کشد تا یاد بگیرد بعضی چیزها به اون تعلق ندارد و یا اینکه دیگران هم میتوانند در دارایی های او شریک شوند. مجبور کردن او برای شراکت قبل اماده بودن کودک یا گرفتن اسباب بازی به زور از او و دادن به کودک دیگر باعث خشم شدید او میشود اگر خودتان را مجبور کنند خودروی شخصی و مورد نیازتان یا یه قطعه جواهر را با کس دیگری شریک شوید چه حسی خواهید داشت؟؟!!!ناراحت
شیوه های عملی:
1- مسئله شراکت را به تدریج به کودک یاد بدهید مثله: این شیر ماله من ،این آب میوه مال تو
2- در سنین دو تا 3 سالگی از بچه ها توقع زیادی نداشته باشید بیشتر بچه ها تا حدود 4 تا 5 سالگی معنی همکاری و تعاون و همبازی را درک نمی کنند.
3- به کودک اجازه دهید در بازی های دسته جمعی بعضی اسباب بازی های مورد علاقه اش را جمع کند و کنار بگذارد.
 
خوب خیلی مطلب مونده که ایشاا... در سری بعد میذارم. خیلی دوست دارم در مورد مطالب امروز با هم بحث کنیم و از تجربیاتتون استفاده کنم.
من خیلی از این موارد رو برای ویهان امتحان کردم خیلی وقتا جواب گرفتم و بیشتر موقعی که فهمیدم ناراحتی های ویهان بدلیل عدم توانایی بیان احساساتش هست خیلی بهتر تونستم کمکش کنم و بهش یاد بدم وقتی ناراحت میشه حرف بزنه و این خودش کلی از مشکلاتم رو حل کرد.
 
 
[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]

سال سوم زندگی  سالیه که  خیلی تغییرات خوبی در رفتارهاو حرکات و حرف زدن های ویهان شروع شده. خیلی خوب همه چیز رو متوجه میشه و خیلی خیلی بهتر صحبت میکنه و جمله میگه جمله های دو کلمه ای و سه کلمه ای.شنیدن صدای قشنگش از هر چیزی تو زندگی برای قشنگ تره.رفتارهاش خیلی بزرگونه تر شده همه حرفامونو میفهمه و درک میکنه. خیلی خیلی مستقل شده حتی از دو روز پیش خودش موقع جیش شلوارش رو در میاره و میره تو حموم جیش میکنه حتی اجازه نمیده تو در آرودم شلوارش کمکش کنیم و این استقلالش برام خیلی زیباست استقلالی که اصلا به خودم اجازه نمیدم خدشه ای بهش وارد بشه ,مثه دیروز که داشت شلوارش رو در میاورد و شلوار چون مچی بود یکمی سخت بود براش وایستادم از گوشه در نگاش کردم یه لحظه گفتم برم کمکش اما دیدم خودش کمک نخواست وایستادم تا خودش کمک بخواد اما به هر زوری بود شلوار رو در آورد و رفت کارش رو انجام داد. از دیگر کاراش مسواک زدنش هست که خیلی خوب انجام میده. ÷ماد زدن به پاهاش , غذا خوردن, خوابیدن که اصلا رو پا نمیخوابه و کنارم دراز میکشه و با کتاب خودن میخوابه.خدا رو شکر

یکی از شیرین زبو نی هاش اینکه ادای ما رو در بیاره. من وقتی یه کار بامزه و شیطنتی میکرد بهش با خنده میگفتم ای شیطون حالا من و باباش وقتی یه کاری کنیم که خوشش بیاد و چیزی که انتظار نداره رو بهش بدیم با خنده میگه ای شیطون .

جدیدا هم به کارتون علاقه مند شده و شروع علاقش با کارتون شان شیپ بود یا به قول خودش کارتون بعی بعی ها. تا الان فکر کنم حدود 20 بار این کارتون رو دیده و تا دیشب به هیچ کارتون دیگه ای علاقه نشون نمیداد اما دیشب شرک رو پسندید و نگاه کرد. البته چند هفته پیش کارتون انگری بیرد رو نگاه میکرد اما چون بعضی قسمتهای کارتون روح لطیف پسرم رو اذیت میکرد میزد زیر گریه مثه اون قسمتی که طوطی کوچولو رو شکارچیها میگرفتن یعنی خیلی بد گریه میکرد تو این قسمتها برای همین باباش قبل از شروع این تیکه بدو خودشو میرسوند و میزد جلو تا روح لطیف پسرمون اذیت نشه.

و چند ماهی هم هست که اصلا نمیذاره بچه ای بهش زور بگه خیلی خوب از خودش دفاع میکنه که این منو خیلی خوشحال میکنه. البته گاهی دیگه خیلی دست بزن پیدا میکنه که اونم بیشتر برای مهراد هست که 4 سالشه و اونو خیلی میزنه اون طفلی هم دلش نمیاد ویهانو بزنه برای همین دیگه ویهان خیلی اذیتش می کنه.کلا دستهای قوی ای داره و اینو عمو رامینش در نبر نابرابری که با هم داشتن اعتراف کرد و گفت واقعا مشتهای محکمی داره بفرستینش بوکس

یه کوچولو گاهی ویهان عصبانی میشه و گریه های بدی میکنه و اجازه نمیده کسی بره طرفش تنها ناراحتیم همینه که این اخلاقش گاهی تو جمع خیلی برام سخته. نمیدونم شاید اقتضای سنش باشه.

دختر داییش آرشین رو هم که تیر ماه بدنیا اومده بود رو خیلی دوست داره. خیلی علاقه داره یعنی وقتی میخوایم بریم بیرون بهش بگیم میریم خونه آرشین اینا با کله میاد. خیلی دوست داره بغلش کنه. گاهی هم تو خونه میگه من آرشینم منم بغلش میکنم و لالایی میگم براش بعد میگم اما ویهان بهتر از آرشین ویهان خوشگلتره.

یکبار بهش گفتم غذا بخوری قوی میشی و بعد بازوهاشو گرفتم و گفتم ببین بازوهات قوی میشه و مثه این زیبایی اندم ها براش ژست گرفتم حالا از اون روز به بعد وقتی غذاش تموم میشه میگه من قوی ام.

ویهان در عین اینکه خیلی گاهی دست بزنش خوب میشه اما دله مهربونی داره دلش به گریه یه بچه دیگه سریع میسوزه و طاقت نداره کسی گریه کنه و اگه کسی مریض باشه خیلی هواشو داره. تو خونه گاهی منو بوسه بارون میکنه و من واقعا میگم تو لحظه اینجا نیستم تو بهشتم بهششششششت

دیروز خونه مامانیش بودیم ویهان یه کاری کرد که واقعا اصلا فکر نمیکردم اینقدر منو دوست داشته باشه. دایی باباش اومده بود اونجا چون ویهان اونو خیلی ندیده بود برای همین بهش نزدیک نمیشد. دایی اومد نزدیکش و گفت بیا بغلم ویهان گفت نه و زدش. اونم گفت اگه منو بزنی من بابات رو میزنم و الکی باباش رو زد

 ویهان : نه بابا خوبه      دایی: بیا بغلم اگرنه بابات رو میزنم

ویهان: نه بابا خوبه        دایی: پس کیو بزنم

ویهان: (چون از حالت بازی که پیش اومده بود خوشش اومد دونه دونه دورو بریا رو گفت)

ویهان : (با خنده )عمو                    دایی: عمو رو زد. حالا کیو بزنم

ویهان: (با خنده) مامانی                     دایی: زد کیو بزنم

ویهان : بابایی                          دایی: زد و گفت بیا بغلم اگر نه مامانت رو میزنم

ویهان: نههههه مامان خوبه اومد بغلم

دایی: نه مامانت رو میزنم

ویهان: نهههه مامان خوبه

چند باری تکرار شد و دایی تا خواست دستش رو الکی ببره بالا مثلا منو بزنه

ویهان زد زیر گریه و گفت مامان خوبه بچم چند دقیقه ای گریه کرد

و دایی اعتراف کرد مامان و بابات خوبن من نمیزنم تا بالاخره ویهان رضایت داد

بعد تو مهمونی خیلی هوامو داشت و اومد بغلم و کلی بوسم کرد. واقعا چقدر قدرشناسیش و محبتش برام شیرین بود, برام شیرین بود که حرمت من و باباش براش اهمیت داشت خوشحالم از اینکه از حالا هوای مارو داره خدا رو هزاران بار شکر.

خدا رو شکر می کنم خدا پسری بهم داد که تمام خوبی های دنیا رو باهاش تجربه کردم, با بودن ویهان هیچ چیزی کم ندارم یعنی ویهان اخلاقی نداره که برام غیر قابل تحمل باشه اگه باهاش منطقی رفتار کنم اونم منطقی حرکت میکنه و این یعنی نعمت خدا .

یه سری عکسای پسری هم هست میذارم اینجا:

اینجا اطراف بجنورد روستای چهار خروار هست که اوایل آذر ماه رفتیم

 

بابا کوچولو (هنر نمایی مامان)

به علت علاقه شدید ویهان به سوار شدن بر انواع و اقسام حیوانات اعم از بعی بعی  ,خروس, پیشی و... و امکان ناپذیر بودن این موضوع چیزی بهتر از این پیدا نکردیم:

اااا بدجنسا کجا من جا موندم

اینجا بابا امان یکی از تفریحگاهای بجنورد هست

اینم شیرین خامه ای مامان که ویهان گلم پسندید

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ ] [ ٧:٥٠ ‎ق.ظ ] [ آ.. ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من آ.. هستم. 27 سالمه. سال 86 با بهترین مرد دنیا ازدواج کردم. 18 اسفند 88 روزی بود که فهمیدم خدا یه فرشته کوچولو رو تو وجودم گذاشته. ویهان گلم در تاریخ 22آبان 89 قدمش روی چشم من و بابا گذاشت و شیرینی زندگیمون رو صد چندان کرد. پسرم من و بابا عاشقانه دوست داریم.
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس