نگرانی

پسر گلم، عشق زندگی من و بابا ، دوروزه که بدجوری سرفه می کنه. حساسیت پیدا کرده. یعنی با اومدن به خونه تازه و بوی رنگ و اینجور چیزا. ویهان مامان سرفه می کنه. با هر سرفش دل من و بابا به درد میاد. فداش بشم که اینقدر اذیت میشه. دکتر هم بهش شربت داد اما پسر نازم خیلی بیحال میشد برای همین بهش ندادیم. یه داروی دیگه بهش دادیم که الان یکمی بهتره. ای کاش من مریض میشدم اما گل باغ زندگیمو اینجوری نمی دیدم.تا دیروز ظهر بچم اینقدر بیحال بود که دلم می گرفت تا اینکه باباش باهاش بازی کرد و ویهان من کلی خندید. خنده هات پسرم زندگی بخشه. هیچ چیزی اینقدر شادم نمی کنه. خدا کنه همیشه بخندی.

نمی دونم پسرم اما احساس می کنم اینروزا از دستم ناراحتی به خاطره اینکه میرم اداره و تنهات میذارم. اما گلم مجبورم برم. اگر نه حاضر نیستم ثانیه ای ازت دور باشم.امروز که بابا پیشت موند چون خیلی نگرانت بود . منم خیالم راحت تره. پسر نازم زودی خوب شو.

/ 0 نظر / 7 بازدید