سال سوم

سال سوم زندگی  سالیه که  خیلی تغییرات خوبی در رفتارهاو حرکات و حرف زدن های ویهان شروع شده. خیلی خوب همه چیز رو متوجه میشه و خیلی خیلی بهتر صحبت میکنه و جمله میگه جمله های دو کلمه ای و سه کلمه ای.شنیدن صدای قشنگش از هر چیزی تو زندگی برای قشنگ تره.رفتارهاش خیلی بزرگونه تر شده همه حرفامونو میفهمه و درک میکنه. خیلی خیلی مستقل شده حتی از دو روز پیش خودش موقع جیش شلوارش رو در میاره و میره تو حموم جیش میکنه حتی اجازه نمیده تو در آرودم شلوارش کمکش کنیم و این استقلالش برام خیلی زیباست استقلالی که اصلا به خودم اجازه نمیدم خدشه ای بهش وارد بشه ,مثه دیروز که داشت شلوارش رو در میاورد و شلوار چون مچی بود یکمی سخت بود براش وایستادم از گوشه در نگاش کردم یه لحظه گفتم برم کمکش اما دیدم خودش کمک نخواست وایستادم تا خودش کمک بخواد اما به هر زوری بود شلوار رو در آورد و رفت کارش رو انجام داد. از دیگر کاراش مسواک زدنش هست که خیلی خوب انجام میده. ÷ماد زدن به پاهاش , غذا خوردن, خوابیدن که اصلا رو پا نمیخوابه و کنارم دراز میکشه و با کتاب خودن میخوابه.خدا رو شکر

یکی از شیرین زبو نی هاش اینکه ادای ما رو در بیاره. من وقتی یه کار بامزه و شیطنتی میکرد بهش با خنده میگفتم ای شیطون حالا من و باباش وقتی یه کاری کنیم که خوشش بیاد و چیزی که انتظار نداره رو بهش بدیم با خنده میگه ای شیطون .

جدیدا هم به کارتون علاقه مند شده و شروع علاقش با کارتون شان شیپ بود یا به قول خودش کارتون بعی بعی ها. تا الان فکر کنم حدود 20 بار این کارتون رو دیده و تا دیشب به هیچ کارتون دیگه ای علاقه نشون نمیداد اما دیشب شرک رو پسندید و نگاه کرد. البته چند هفته پیش کارتون انگری بیرد رو نگاه میکرد اما چون بعضی قسمتهای کارتون روح لطیف پسرم رو اذیت میکرد میزد زیر گریه مثه اون قسمتی که طوطی کوچولو رو شکارچیها میگرفتن یعنی خیلی بد گریه میکرد تو این قسمتها برای همین باباش قبل از شروع این تیکه بدو خودشو میرسوند و میزد جلو تا روح لطیف پسرمون اذیت نشه.

و چند ماهی هم هست که اصلا نمیذاره بچه ای بهش زور بگه خیلی خوب از خودش دفاع میکنه که این منو خیلی خوشحال میکنه. البته گاهی دیگه خیلی دست بزن پیدا میکنه که اونم بیشتر برای مهراد هست که 4 سالشه و اونو خیلی میزنه اون طفلی هم دلش نمیاد ویهانو بزنه برای همین دیگه ویهان خیلی اذیتش می کنه.کلا دستهای قوی ای داره و اینو عمو رامینش در نبر نابرابری که با هم داشتن اعتراف کرد و گفت واقعا مشتهای محکمی داره بفرستینش بوکس

یه کوچولو گاهی ویهان عصبانی میشه و گریه های بدی میکنه و اجازه نمیده کسی بره طرفش تنها ناراحتیم همینه که این اخلاقش گاهی تو جمع خیلی برام سخته. نمیدونم شاید اقتضای سنش باشه.

دختر داییش آرشین رو هم که تیر ماه بدنیا اومده بود رو خیلی دوست داره. خیلی علاقه داره یعنی وقتی میخوایم بریم بیرون بهش بگیم میریم خونه آرشین اینا با کله میاد. خیلی دوست داره بغلش کنه. گاهی هم تو خونه میگه من آرشینم منم بغلش میکنم و لالایی میگم براش بعد میگم اما ویهان بهتر از آرشین ویهان خوشگلتره.

یکبار بهش گفتم غذا بخوری قوی میشی و بعد بازوهاشو گرفتم و گفتم ببین بازوهات قوی میشه و مثه این زیبایی اندم ها براش ژست گرفتم حالا از اون روز به بعد وقتی غذاش تموم میشه میگه من قوی ام.

ویهان در عین اینکه خیلی گاهی دست بزنش خوب میشه اما دله مهربونی داره دلش به گریه یه بچه دیگه سریع میسوزه و طاقت نداره کسی گریه کنه و اگه کسی مریض باشه خیلی هواشو داره. تو خونه گاهی منو بوسه بارون میکنه و من واقعا میگم تو لحظه اینجا نیستم تو بهشتم بهششششششت

دیروز خونه مامانیش بودیم ویهان یه کاری کرد که واقعا اصلا فکر نمیکردم اینقدر منو دوست داشته باشه. دایی باباش اومده بود اونجا چون ویهان اونو خیلی ندیده بود برای همین بهش نزدیک نمیشد. دایی اومد نزدیکش و گفت بیا بغلم ویهان گفت نه و زدش. اونم گفت اگه منو بزنی من بابات رو میزنم و الکی باباش رو زد

 ویهان : نه بابا خوبه      دایی: بیا بغلم اگرنه بابات رو میزنم

ویهان: نه بابا خوبه        دایی: پس کیو بزنم

ویهان: (چون از حالت بازی که پیش اومده بود خوشش اومد دونه دونه دورو بریا رو گفت)

ویهان : (با خنده )عمو                    دایی: عمو رو زد. حالا کیو بزنم

ویهان: (با خنده) مامانی                     دایی: زد کیو بزنم

ویهان : بابایی                          دایی: زد و گفت بیا بغلم اگر نه مامانت رو میزنم

ویهان: نههههه مامان خوبه اومد بغلم

دایی: نه مامانت رو میزنم

ویهان: نهههه مامان خوبه

چند باری تکرار شد و دایی تا خواست دستش رو الکی ببره بالا مثلا منو بزنه

ویهان زد زیر گریه و گفت مامان خوبه بچم چند دقیقه ای گریه کرد

و دایی اعتراف کرد مامان و بابات خوبن من نمیزنم تا بالاخره ویهان رضایت داد

بعد تو مهمونی خیلی هوامو داشت و اومد بغلم و کلی بوسم کرد. واقعا چقدر قدرشناسیش و محبتش برام شیرین بود, برام شیرین بود که حرمت من و باباش براش اهمیت داشت خوشحالم از اینکه از حالا هوای مارو داره خدا رو هزاران بار شکر.

خدا رو شکر می کنم خدا پسری بهم داد که تمام خوبی های دنیا رو باهاش تجربه کردم, با بودن ویهان هیچ چیزی کم ندارم یعنی ویهان اخلاقی نداره که برام غیر قابل تحمل باشه اگه باهاش منطقی رفتار کنم اونم منطقی حرکت میکنه و این یعنی نعمت خدا .

یه سری عکسای پسری هم هست میذارم اینجا:

اینجا اطراف بجنورد روستای چهار خروار هست که اوایل آذر ماه رفتیم

 

بابا کوچولو (هنر نمایی مامان)

به علت علاقه شدید ویهان به سوار شدن بر انواع و اقسام حیوانات اعم از بعی بعی  ,خروس, پیشی و... و امکان ناپذیر بودن این موضوع چیزی بهتر از این پیدا نکردیم:

اااا بدجنسا کجا من جا موندم

اینجا بابا امان یکی از تفریحگاهای بجنورد هست

اینم شیرین خامه ای مامان که ویهان گلم پسندید

/ 5 نظر / 19 بازدید
مریم مامان آریا

سلام چه عجبببببببب ببین ، دیدی چه خوب می تونی بنویسی و این همه مدت کم لطفی می کردی به خودت اول از همه یه آفرین بزرگ برای خوب نوشتنت دوم : آفرین به ویهان که اینقدر پسر ماهی هست و اینهمه استقلال پیدا کرده تو کارهاش و این خیلی خوبه ای جاااااااان چه روح لطیفی ، میدونی منم متوجه شدم بچه ها تو این سن خیلی حساس و دل نازک هستن معلومه که ویهان مامان و بابای خوبش رو دوست داره و به هیچ کس ترجیح نمی ده واااااااای نون خامه ای پختی ؟ آفرین

مامان پریناز

الهی پسر گلم ماشالله به تو عزیزم....دقیقا پریناز هم به شدت علاقه به استقلال داره.یعنی عمرا اگه اجازه بده تو درآوردن شلوارش کمک کنک.تازه دخترم کتونیشو هم خودش میپوشه بدون ذره ای کمک! حرف زدن بچه ها شیرینه.شاید امثال من و تو که بیشتر منتظر این روزها بودیم خیلی ذوق میکنیم...ولی خودمونیم یه وقتایی کله ام سوت میکشه اینقدر که حرف میزنه و بعضی چیزا رو تکرار میکنه. به به شیرینی خامه ای[خوشمزه]ولی بازم معتقدم به قیافه ات نمیاد هنرمند باشی[زبان][زبان][زبان][نیشخند]

مامان روشا(زهرا)

آفرین مامان زرنگ با این شیرینی های خوشمزه به به هوس کردم خیلی عکس هات ناز بودن دلم می خواد لپ این گلک رو بکشم

وفا

آفرین به ویهان باهوش و گل اما ایدا کار اون دایی اصلا جالب نبوده .. اینطوری قبح زدن توی ذهن بچه ها کم می شه و احساسات بچه خیلی تحت فشار قرار می گیره قربونش برم که گریه کرده .. راستش من بودم باکمال پررویی با حالت شوخی شوخی به دایی می گفتم وایییییی دایی زدن کار خوبی نیست !!

امیر

سلام مطالبتونو خوندم خیلی خوب نوشته بودی. منم تازه یه وبلاگ تو نی نی وبلاگ را انداختم،یخورده فقط اطلاعاتم کمه،اگه امکانش براتون هست یخورده راهنماییم کنین. ممنون از شما امیر اینم ادرس وبلاگم تو نی نی وبلاگه 300a niniweblog.com