بزرگ مرد کوچک من

سلام پسر عزیزم. اینروزا مامان داره هر روز عاشق تر از روز قبل میشه. هر تکونی که میخوری یه حسه شیرینه مادرشدن رو بهم میده. پسرم گاهی اوقات یه تکونای اساسی میخوری که دل مامان رو آب میکنی. الان که این نامه رو مینویسم تازه بیدار شدی و داری شیطونی می کنی.  فدات بشم که هیچ وقت مامان رو منتظر نمیذاری.

پنجشنبه با بابایی رفتیم سونو تا شما پسر قشنگم رو ببینم. حیف شد زیاد دستگاهاش قوی نبود تا صورت ماهت و دست و پاهای قشنگت رو ببینم اما همینقدر که گفت سالمی و یه پسمل شیطونی برام کافی بود. وزنت هم 760 گرم بود.یعنی این پسر کوچولو یه روزی بزرگ میشه و مرد میشه و یه مرد بزرگی میشه؟؟؟؟ میدونم که مرد بزرگی خواهی شد تمام سعیم رو میکنم تا بهترینی باشی که میتونی باشی.

چقدر عجیبیم ما انسانها یه روز من برای پسرم که فقط 760 گرمه نامه می نویسم. یه روز پسرم یه مرد میشه و این نامه رو میخونه خدایا بزرگیتو شکر.

گل مامان دیروز بعد از ظهر با مامان بزرگ و بابابزرگ اینا رفتیم بیرون. سر زمین دوست بابا رفتیم. فکر نمی کردیم راهش اینقدر دور باشه و خاکی . میدونم اذیتت کردم. ببخشید پسرم. اما دیگه رفته بودیم و چاره ای نبود. اما خوب همه حواسشون بهت بود تا خدای نکره تکونای ناجور نخورم. تازه موقع برگشت هم جلو نشستم و بابابزرگ خیلی آروم میرفت تا آب تو دل عروسش تکون نخوره.خوب الکی که نیست اولین نوه پسری فامیل داره میاد. آب زنید راه را پسمل من میایدگاوچران.................................

فقط اینکه مامان و بابا لحظه شماری می کنن تا پسر قشنگشونو ببینن. هر چند انتظار سخته اما انتظار شیرینه.                                             منتظرت دیدار روی ماهت

                                                                                     مامان

/ 1 نظر / 21 بازدید
مهر

وااااااااااای من هلاک اون آب زنید راه را تم آیداااااا[ماچ] دوست دارم بچه ها شیطون و سرتق باشن وایییییی اون وقت می چلونیشون[بغل] بعد هی مامانشون بهت چشم غره می ره[ابرو]