پسر کتاب خون من

سلاااام

پسر گلم هر روز که میگذره شیرین تر و تو دل برو تر میشه جوری که همه اینو اذعان می کنن. عاشق بازی با بچه های کوچیکه. مخصوصا که مهراد و کیاوش بازی می کنن همش حواسش به اوناس. دیروز گذاشتمش خونه خواهرم. صبح خواب بود. پیش مهراد خوابیده بود. وقتی که دوتاییشون بیدار شده بودن خواهرم میگه کلی با هم خندیدن و هم رو ناز و نوازش کردن.

ویهان جون من یه پسره کتاب خون هست. عاشقه کتابه. خیلی دوست داره کتاب بگیره دستش و ورق بزنه. منم براش کتاب می خونم و عکساش رو بهش نشون میدم.اینم یه عکس از یه پسره اهل مطالعه

ویهان گل مامان از روز شنبه سوپ خوردن رو شروع کرده.کلا پسملی مامان خوب غذا میخوره و هر چی بهش بدی نه نمیگه. الهی فداش شم که ماشاا... خیلی خوش اخلاقه.

/ 2 نظر / 5 بازدید
سیما

آیدا جونم سلام...عزیز دلم دلم خیلی واست تنگ شده بود...به خدا بی وفا نیستم...فقط کم میام این روزا...خیلی درگیرم..چند بارم به وبت سر زدم دیدم عکسای ویهان جون باز نمیشه کلی شاکی شدم و رفتم...هزار ماشالا چقدر بامزه شده...چثدر هم خوبه که اهل مطالعه س...گلم سعی کن همین طوری علاقه مند به مطالعه بارش بیاری...فقط قول بگیر ازش که با من آشتی کنه!..دلم واسش داره ضعف میره...