سرتو میخوای اصلاح کنی؟؟؟ میخوام میخوام

چند وقتی بود موهای ویهان رو بدلیل مخالفت های باباش کوتاه نکرده بودیم اوایلش به نظرم با مزه بود اما کم کم دیگه شلخته شده بود و موقع کلاه سر گذاشتن موهاش کشیده میشد دیگه عزم رو جزم کردیم ببریمش ارایشگاه. چون بار اولی بود که میخواستیم ببریمش ارایشگاه خیلی نگران بودم که بترسه و گریه کنه. روز 10 بهمن که تولد پیامبر بود صبح رفتیم ارایشگاه. اول بابای ویهان رفت داخل ببینه وقت داره یا نه. من و ویهان تو ماشین بودیم بهش گفتم ویهان بریم ارایشگاه موهات رو عموی مهربون کوتاه کنه . اونم گفت باشه. بهش گفتم گریه نکنی ها. گفت باشه. گفتم اگه گریه نکنی برات پفک میخرم. اونم گفت باشه. رفتیم داخل و یکمی نشست رو صندلی و دورو بر رو نیگاه کرد با اسباب بازی های بازی کرد . بعد آقا ارایشگر بود یکمی باهاش حرف زد  و بعد موزر رو آورد و شروع کرد به کوتاه کردن موهاش ویهان. اولش ویهان تو چشماش اشک جمع شد اما باباش باهاش حرف زد و بهش اسباب بازی ها رو داد و اقای ارایشگر هم کلی باهاش حرف زد. دیگه کم کم عادت کرد و اصلا اذیت نکرد حدود نیم ساعت زیر دست اقای ارایشگر بود و اصلا ناراحت نبود. بعدش که تموم شد رفت تشکر کرد و آقای ارایشگر گفت بازم میای اینجا ؟ ویهان گفت بله.

الهی قربونش بروم که مثله یه مرد وایستاد

اینم مراحل ارایش موهای ویهان جونی

اینجا قبل از کوتاه کردنه که حسابی هم بهم ریختس موهاش

و مراحل بعدی

اینم یه آقا پسر گل و گلاب

این روزا حرف زدن ویهان خیلی با مزه و خواستنی شده. خیلی سعی میکنه کامل همه جمله  رو بگه . بعضی کلمات رو هنوز درست نمیگه و همین بامزه کرده حرف زدناش رو.

چند تا کلمه های ویژه ویهان

به اتوبوس قبلا میگفت اتو اما الان با تاکید بر روی بوس میگه اتوبوس

می سو سو= می نی بوس

کانونو= کامیون

خاک= بیل مکانیکی

از علاقه های به اسباب بازی هنوز شدیدا به اتوبوس علاقه داره، به بیل مکانیکی، کامیون و کلا وسیله نقلیه بزرگ علاقه داره.  خیلی علاقه به ماسه بازی داره و هر وقت میریم سر زمین بابا کلی ماسه باز ی میکنه.

براش یه سه چرخه خریدیم اما نمیتونه پا بزنه هنوز.

شبا موقع خواب باباش براش قصه هایی از آب و بارون میگه یا از کشت گندم و تهیه ارد میگه و ویهان خیلی بیشتر از بقیه قصه ها دوست داره. و قصه آب رو دو شب بعد برای من تعریف میکرد.

متاسفانه از خواب فراریه تا میگیم بریم بخوابیم چه شب باشه چه ظهر گریه میکنه و میگه نخوابیم.

کلا تو مهمونی ها یه مرد واقعیه و اصلا بی ادبی یا گریه زاری نداره. اما جدیدا تو خونه گریه زاری راه میندازه برای چیزای الکی.

دیشب هم تولد دختر عمش سانیا بود و با هم دوتایی کلی خامه های کیک رو انگشت زدن رو خوردن.

 

/ 5 نظر / 30 بازدید
مامان پریناز

ویهان نگو یه دست گللللللللللل چقدر نی نی تو فامیل دارین خوش به حالتون

مامان روشا(زهرا)

وای چه گل پسری شده این وروجک ان شاالله سلمونی دامادیش خواهر میشه متن این قصه آب و بارون رو بذاری چه بابای با ذوقی

مامان هلن

سلام عزیزم خوبی؟وبهان عزیزم چقدر بزرگ و آفا شده موهاشم خوشگل شده مبارکه