سخنی با ویهانم

پسر عزیزم، ویهان گل مامان پریروز با بابا رفتیم سونوگرافی تا یه بار دیگه چهره نازت رو ببینیم. دلبندم ماشاا... چقدر بزرگ شده بودی برای همین بود که حرکاتت اینقدر قوی شده. بابا از صفحه مونیتور فیلمبرداری می کرد تا همیشه داشته باشیم و وقتی گل پسرمون بزرگ شد ببینه چه موجود کوچولوی دوست داشتینی بوده. آقای دکتر همه قسمتهای بدنت رو نگاه می کرد و چک میکرد که خدای نکرده مشکلی نداشته باشی. دل تو دلم نبود تا ببینم پسملیم چند کیلو شده. از دکتر پرسیدم الان وزنش معلوم شد گفت نه هنوز. تا بالاخره گفت که وزن گل پسرتون 2150گرم هست. خیلی خوشحال شدم چون بار اخری که رفتم سونو فقط 760 گرم بودی گلم. خیلی سعی کردم صورت ماهت رو خوبه خوب ببینم اما متاسفانه اونجوری دوست داشتم ندیدمت فقط یه هاله ای از صورت نازت دیدم البته همینم برام دنیایی بود. واییییییییییییییی چقدر دلم برات تنگ شده پسرم.روز قبل هم رفتیم پیش خانم دکتر خانم دکتر معاینه کرد و صدای قلب کوچولوتو گوش کرد و گفت همه چی خوبه. و تاریخ سزارین رو گفت 18 ابان به بعد هر روزی که دوست داری بیا مثلا اگه تاریخ تولده خاصی هست. منم تندی گفتم خوب تولده باباش 30 مهر هست میشه اون موقع؟ یه نگاهی کرد خانم دکتر و گفت نههههههه دیگه اون موقع خیلی زوده.حالا تا 18 آبان باید منتظر باشیم تا قدمهای خوشگلت رو بذاری رو چشم مامان بابا.

ویهان گلم این روزا با مشخص شدن تاریخ سزارین یه ترسی تو دلمه. احساس می کنم میخوام ازت جدا شم. نمیدونم چرا احساس می کنم الان پیشمی . تکونات و لگدات و سکسکه هات برام لذت بخش ترین احساس رو داره. نمی دونم با وجودی که اینقدر دلم میخواد بدنیا بیای و ببینمت اما چرا احساس می کنم خیلی خیلی بهت عادت کردم تو این وضعیت. الان که دارم اینا می نویسم تو ادارم و اشک تمام چشمام رو خیس کرده و نمیدونم چی کار کنم.شاید این که میخوام بگم خیلی بد باشه و اصلا نباید همچین حرفی رو بزنم اما میگم. پسرم اگه سر عمل اتفاقی برای مامانت افتاد بدون که مامان عاشقانه دوست داشته به خاطره تو دلبندش حتی حاضر بوده که بمیره. دلبندم گفتنش برام سخته اما اگه یروز نبودم بدون که همیشه باهاتم ، بدون که بابای مهربونی داری که هر کاری بتونه برای خوشبختیت می کنه. پسرم دیگه نمی دونم چی بگم............

 

 

اگه بابا بفهمه من به این موضوع فکر کردم و گریه کردم که کلی ناراحت میشه و دعوام میکنه. اما خوب به نظرم باید می گفتم.

این روزا من و بابا تمام سعیمونو می کنیم تا بهترین مواد غذایی رو بخورم تا این 1 ماه آخر پسرمون بیشترین رشد رو بکنه و قوی بشه. پس ویهان جونم شما هم خوب رشد کن تا قوی و قویتر بشی و بیای بغل مامان و بابا.

                                                              دوست دار و عاشق همیشگی ویهانم

                                                                     مامان

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
سیما

آیدا جونم اولا تشکر بابت نوشتن انگلیسی نام پسر عزیز و نازنینت. واقعا اسم تک و زیباییه... بهت بابتش تبریک میگم. بعدشم این حرفا چیه دختر؟ خیلی ناراحت شدم. من به جای ویهان بهم برخورد! .. اون پدر و مادرش رو با هم میخواد. و از شنیدن این حرفا فقط غصه جمع میشه تو دل کوچیکش. خودت بهتر می دونی که اون صداتو می شنوه. پس به جای اینکه غصه دارش کنی و باعث بشی فکر کنه که امدنش باعث یه اتفاق بد واسه مادرش میشه، همش بهش بگو وقتی بیای زندگی سه نفره مون میشه بهشت. قربونت برم که اینقده مهربونی...

مهر

پس مامان آیدا داره آماده میشه برای مرخصی کم کم؟؟؟ این حرفا چیه می زنی تو؟؟ یعنی چی؟؟؟ دختر خوب آلان باید کلی شعر برای ویهان بخونی و چیزای خوب بهش بگی نه اینکه حرفای منفی... مراقب خودت باش عزیزم[ماچ]

مریم مامان کیارش

آیدا جون اسم پسرت مبارک باشه .نبودم و الان پستت رو خوندم .اسم قشنگیه. راستی دیگه هم از این فکرها نکن !باشه؟

مامان اشکان(بهار)

آبدا جون ایشالله به خوشی و سلامتی پسر گلت میاد تو بغلت. تو الان باید فقط فکرای خوب کنی تا نی نی دپرس نشه.[گل][گل]

فرشته مامان امین رضا

سلام مامانی[گل][گل] قرارنبود دختربدی باشی پس حرفای بد ممنوع.[عصبانی] بجاش به گل پسرفکرکن وبغل کردناش.مواظب خودت باش.منتظر نی نی هستیم[ماچ]

فاطمه

سلام منم دلم بچه میخواد اما خیلی میترسم