شروعی دوباره

سلام به همگی. خیییییییییلییییییییی وقته نیومده بودم. دلم برای دنیای مامان تنگولی شده بود و همه دوستای گلم. بلللله امروز دومین روزه کاری منه. اولین روز پنجشنبه بود. که زودی برگشتم خونه. هنوز دو ساعت نشده که گل پسرم رو گذاشتم اما دلم براش یه ذره شده. خوشبختانه ویهان رو میذارم پیش مامانم و خیالم راحته. چون واقعا دلم نمیومد که جگر گوشم رو پیش پرستار بذارم. خیلی حرف دارم که بگم. نمی دونم از کجا شروع کنم. الان ذهنم هم مثله خونم شلوغه. چون تازه ٣ روزه که اسباب کشی کردیم. و دیگه قدم به خونه خودمون گذاشتیم. خیلی خوشحالم که تونستیم به موقع خونه رو تموم کنیم و اسباب کشی کنیم. چون همش نگران بودم که اسباب کشی دیر بشه و من بیام اداره بعد اون وقت با بچه و کار دیگه سخت میشد. البته خدا مامانم و خواهرم و مادرشوهرم رو خیر بده که کمکم کردن. خوبی این اسباب کشی این شد که ویهان حسابی به مامانم عادت کرده و دوسش داره. این مدت اینقدر برای اینکه ویهان رو میخواستم بذارم جوش میزدم که نگو. اما حالا خدا رو شکر خیالم راحته چون مطمئنم مامانم از خودم بهتر ویهان رو نگه میداره. ویهان گلم پسره خوبیه اهل گریه و این حرفا نیست اگه به موقع بخوابونیش دیگه ناراحتی نمی کنه. اما تا دلت بخواد شیطونه و همش میخواد دورو بر رو نگاه و کنه بازی کنه. عاشق اهنگ شاد هم هست تا اهنگ میذاری هیجانی میشه و دست و پاشو تکون میده و میخنده.آخی فداش شم. امروز صبح زود بیدار شده بود انگار میدونست که باید بریم. یه نیم ساعتی برای خودش اواز میخوند اینقدر لذت بخشه برام وقته اواز میخونه . بعد هم بردمش خونه مامانیش.

خدایا شکرت که همه چی خوبه.

/ 2 نظر / 8 بازدید
شهرزاد،مامان نگار

سلام خانومي خدا رو شكر كه همه چيز خوبه و ويهان جون به مامامنيش عادت كرده [ماچ]